بود دستور به پيغمبر عاشقي
چون مريدي در حضور صادقي
با اشارت ديدن سر الخفي
كام دل برون بپاس شرقي
غيرت غفلت بروحت استوار
اين بود تمثيل راه اقتدار
زان سپس با عشق دمسازي كني
مطرب آغاز و تو هم سازي كني
من نميدانم كه هستي در زمان
راه بسيارست و منزل بس گران
رشگ افزونست و آتش نابكار
آفتابش شعله اي بي اختيار
ز آتش فتنه گران جنگي شود
جنگ در آغاز آهنگي شود
ترسم از خاموشي خود ناگهان
پر دهانم بسته گردد عاشقان
راز بايد تا بماند در دهان
اين بود معناي خاص امتحان
حرف را گفتم كه جوشي آورد
نفس را آخر خروشي آورد
كم شود كم كم به ظهري دلپذير
اين بود آغاز از نامش بگير
بندگي را چون پذيرفتي بدل
گفت مرشد خيرگي ها را بهل
آفتابي كمكمك در جسم و جان
مي كند از دل حضورش راويان
از كه پنهان ميكني بايد چنين
چون نماد حق بود بايد يقين
در امانت داري خود پاك باش
چون نگهباني پر از ادراك باش
آبله بر پاي گيرد دم مزن
موج ايامست و آنرا مي شكن
تا ورود آفتاب بي بديل
ذاكري كن بر ره پير جليل
چون بپاي اولين آغاز خود
بسته بودي ذكر یا هو ساز خود
آمدي در منزل عشق و وفا
غره اي ارزنده داد آن با صفا
جهد كن تا نفس را بيرون كني
گر تواني غرق در جيحون كني
بيقراري دو صد چندانه گشت
دل به لطف كبريا ديوانه گشت
حرف گفتن را بهر دوران بگوي
از حضورش خواهشي با آرزو
عشق آمد روح ما عصار شد
هر بيانم آيت از اقرار شد
ادامه دارد
حشمت اله خداداد كرمانشاهي
حقير سلسله ملامتيه
|
+| نوشته شده توسط
عاشق طريق حق در چهارشنبه یکم دی 1389
|